

پرسشی بی پاسخم در جستجوی کیستم
یک قدم تا انتهای دردهایم مانده است
منتظر تا اینکه باز آیی ، بگویی کیستم
روی دوش خسته ام آواری از دلواپسی ست
از کدامین سمت می آیی ، بگو می ایستم
روبروی آینه تصویر خود گم کرده ام
عمری اما در کجای آینه می زیستم
بی تو حتی در نگاه لحظه ها هم نیستم

اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم... آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم...
محاکمه عشق
بود ...
او محکوم شد به دورترین نقطه
مغز یعنی فراموشی .
قلب تقاضای عفو عشق را کرد ولی همه
اعضا با او مخالفت کردند .
قلب شروع به طرفداری از عشق کرد :
" آهای چشم مگرتو نبودی که هر روز آرزوی دیدن
اورا داشتی ؟
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی
شنیدن صدایش بودی ؟
و شما پاها که همیشه آماده رفتن به
سویش بودید ...
حالا چرا این چنین با او مخالفید ؟!
"
همه اعضا رو برگرداندند و به نشانه
اعتراض جلسه را ترک کردند ....
وعشق تنها تر ازهمیشه بود ...!!! تقديم به خاله ريزه
یک روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم.سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی می بینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرد.
خدايا!
ذهنم پريشان است
قلبم بيقرار است
افکارم شوريده اند و
درمانده ام
پس رشته زندگيم را
به دستهای امن تو می سپارم
......توفان ميخوابد
و آرامش تو حکمفرما ميشود
reza sara

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از
موج و از دريا نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس دستانت نبود کاش بودي تا
زمستان دلم اين چنين پر سوز پر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي
زيبا نبود ...

پاییز غریب و بی رحم
اون همه برگ مگه کم بود
گل من رو چرا چیدی
گل من دنیای من بود
قفس داران سكوتم را شكستند
دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پر و بال عبورم را شكستند
مرا از خلوتم بيرون كشيدند
چه بي پروا حضورم را شكستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شكستند



بال_ شکسته اش را
در لای میله های قفس
باز کرده بود
پرواز اولین را
در آسمان مرگ،
آغاز کرده بود



